مبار اي ابر پايين

شعر عاشقانه

اين وبلاگ را براي كسي درست كردم كه دوسش دارم اما او مرا دوست ندارد

مبار اي ابر پايين

 

به درد و داغ خو کرديم و درمانی نمی خواهيم
برای خويش جز جان پريشانی نمی خواهيم
دلم ديگر نمی گيرد نشان محمل ليلی
سَر شوريده ای داريم و سامانی نمی خواهيم
گل افشان است دامان نگاهم با صفای اشک
مبار ای ابر پايين! فيض بارانی نمی خواهيم
همای بخت ديگر بر سر من سايه گستر نيست
صفای صحبت جانانه جانانی نمی خواهيم
نشد شعر و غزل هم چاره ی شيداييم ای دوست
دگر شعری نمی گوييم، ديوانی نمی خواهيم
چراغ چشم تو تا می درخشد در شب سردم
سراپا ناز من! شمع شبستانی نمی خواهيم
از اين پس ما و در تنهايی شب ناله سر کردن
بسان صبح بی تو روی خندانی نمی خواهيم

 





نظرات شما عزیزان:

M
ساعت0:44---9 فروردين 1391
SALAM...
خوشحال ميشم به وبلاگم سر بزني.....


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردين 1391برچسب:, ساعت 23:55 توسط دل شكسته |